پروفایل استاد - دانشگاه بوعلی سینا همدان
Associate Professor
Update: 2026-06-18
Hossein Rezvan
Faculty of Veterinary Medicine / پاتوبیولوژی
P.H.D dissertations
-
ارزیابی بیان ژن های پیش التهابی و آسیب های بافتی درزخم، طحال، کبد، غددلنفاوی موش BALB/c آلوده به لیشمانیا ماژور
AA
-
مطالعه ایمنی زایی محصول ژن HSP70 کریپتوکوکوس نئوفورمنس از نظر تولید آنتی بادی در رت های مبتلا به عفونت کریپتوکوکی
کریپتوکوکوس نئوفورمنس، یک پاتوژن قارچی فرصت طلب مهم است که باعث رنجی از بیماری ها، از پنومونی خفیف تا عفونت های کشنده دستگاه عصبی مرکزی، در افراد دچار نقص سیستم ایمنی می شود و مسئول بخش عمده ای از مرگ های مرتبط با بیماری ایدز است. این مخمر در واکنش با سلول های میزبان، تعدادی پروتئین توسط سیستم ترشحی وزیکولی آزاد می کند، از جمله چپرون سلولی HSP70 ( پروتئین شوک حرارتی 70 کیلودالتونی ) که به عنوان یک ایمنوژن قوی در پاتوژن ها شناخته شده است. روش های اخیر برای تشخیص بیماری کریپتوکوکوزیس محدودیت هایی دارند. این مطالعه یک تحقیق کاربردی برای ارزیابی یک روش EIA جهت تشخیص زودهنگام و اولیه بیماری کریپتوکوکوزیس است که در آن ژن HSP70 به داخل یک وکتور تکثیری و سپس وکتور بیانی کلون شد. پروتئین HSP70 نوترکیب تخلیص و با روش های SDS-PAGE و Western blot مورد ارزیابی قرار گرفت و سپس برای ایمنی زایی یک خرگوش استفاده شد. سرم خرگوش ایمن شده، بر علیه پروتئین نوترکیب و عصاره سلولی مخمر کریپتوکوکوس نئوفورمنس در الایزا آزمایش شد. همچنین در این مطالعه با استفاده از آنتی بادی پلی کلونال تخلیص شده سرم خرگوش ایمن شده ، یک کیت الایزای ساندویچی طراحی شد و نمونه های سرم و CSF رت های آلوده شده با مخمر کریپتوکوکوس نئوفورمنس با استفاده از این کیت و روش های مرسوم تشخیص کریپتوکوکوزیس، مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که پروتئین HSP70 کریپتوکوکوس نئوفورمنس به عنوان یک پروتئین ایمنوژنیک قوی عمل می کند که بالاترین سطح آنتی بادی بعد از سومین تزریق یادآور به دست آمد و سرم خرگوش ایمن شده توانست عصاره مخمر را در الایزا شناسایی کند. همچنین کیت الایزای طراحی شده با استفاده از آنتی بادی پلی کلونال ضد HSP70، نسبت به رو ش های تشخیصی مرسوم تواناتر بوده است و می تواند به عنوان یک کاندید برای استفاده در کیت الایزای تشخیصی بر روی سرم انسان بررسی شود.
-
:بررسی امکان استفاده از سلول های بنیادی مزانشیمی و سوپ کشت سلول های سرطانی در درمان زخم های ناشی از لیشمانیوز جلدی
چکیده لیشمانیا ماژور عامل بیماری لیشمانیوز جلدی بوده که منجر به بروز ضایعات پوستی در فرد بیمار می شود. در حال حاضر خط اول درمان، استفاده از داروهای شیمیایی است که علاوه بر دردناک بودن، دارای عوارض متعددی می باشد. از طرفی وجود اسکار ناشی از زخم جلدی و طولانی بودن دوره درمانی، مطالعات اخیر در این زمینه را متمرکز بر درمان های جایگزین و با عوارض کمتر نموده است. اخیراًً استفاده از سلول های بنیادی مزانشیمی (MSCs) بدلیل دارا بودن ظرفیت چندگانه تمایزی، تولید فاکتورهای فعال بیولوژیکی و مهاجرت به موضع آسیب با اهداف متفاوت درمانی از جمله ترمیم زخم و با مکانیسم تنظیمی پاسخ ایمنی مورد توجه قرار گرفته است. در مطالعه حاضر از مایع رویی کشت سلول های CT26 نیز به منظور بررسی اثرات عوامل مترشحه سلولی و موثر بر روند ترمیم زخم استفاده شد. موش های BALB/c با سویه استاندارد لیشمانیا ماژور آلوده و پس از بروز زخم با سلول های بنیادی مزانشیمی بصورت داخل زخمی تیمار شده و پس از گذشت 30 روز از تیمار، نمونه خون و بافتهای زخم،کبد و طحال جهت بررسی های ملکولی، پاتولوژی، فاگوسیتوز و تکثیر سلولی اخذ شد. در تیمار دیگر از مایع رویی سلول های CT26 به موش های دارای زخم لیشمانیا به دو فرم وریدی و داخل زخمی تزریق شده و پس از گذشت30 روز از تیمار، نمونه بافتی طحال و سلولی ماکروفاژ جهت بررسی تکثیر سلولی و فاگوسیتوز برداشته شد. در طول مدت تیمار اندازه زخم نیز ارزیابی گردید. نتایج نشان داد که استفاده از MSCs توانایی فاگوسیتوز و تکثیر لنفوسیتی را در موش های دریافت کننده سلول مزانشیم افزایش داده است و از طرفی اندازه زخم در پایان دوره درمانی کاهش یافته است. نتایج ملکولی نیز نشان داد که بیان سایتوکاین های IFN-γ,TNF- و IL-10 در کبد و طحال گروه های درمانی با MSCs افزایش یافته و بیان ژن IL-4 در کبد و طحال منفی بود. در گروه های درمانی با مایع کشت سلول های CT26 بصورت وریدی و داخل زخم تفاوت معناداری با گروه کنترل مشاهده نشد ولی میزان تکثیر لنفوسیتی، فاگوسیتوز و متعاقباً التهاب ناحیه زخم بیشتر بود. بطور کلی استفاده از سلول های بنیادی مزانشیمی می تواند در روند ترمیم زخم لیشمانیا موثر باشد و از سلول های CT26 می توان در جهت بررسی روند اثر گذاری عوامل مترشحه و سلولی به منظور تعیین مکانیسم پاسخ ایمنی و به عنوان یک وکتور استفاده
-
مطالعه ی امکان ردیابی و ایمونوتراپی میکرومتاستاز های حاصل از سرطان روده ی بزرگ با استفاده از سلول های بنیادی مزانشیمی
چکیده: سرطان کولون و رکتوم سومین سرطان شایع و چهارمین عامل مرگ و میر در جهان است. سرنوشت بیماران مبتلا به این سرطان به گسترش متاستازی سلول های سرطانی بستگی دارد. میکرومتاستاز ها معمولا منجر به عود سرطان ها شده و توسط روش های معمول تشخیصی قابل شناسایی نیستند. در این پروژه یک مدل موش BALB/c برای ارزیابی ظرفیت لانه گزینی سلول های بنیادی مزانشیمی در میکرومتاستاز های ناشی از سرطان کولون طراحی شد. در این پایان نامه، سلول های ترنسفکت شده ی پایدار CT26 که ژن L.major GP63 را بیان می کنند، برای القاء میکرومتاستاز به صورت داخل وریدی به موش ها تزریق شدند. در مرحله ی میکرومتاستازی و قبل از تثبیت تومور، سلول های بنیادی مزانشیمی با ژن GFP نشاندار شده و به ورید دمی موش ها تزریق شدند. موش ها به سه گروه تقسیم شده و هر گروه در روز های 3، 7 و 14 پس از تزریق سلول های بنیادی مزانشیمی آسان کشی شدند. برای یافتن ژن های GP63 و GFP بررسی توسط RT-PCR بر روی نمونه های بافتی انجام شد. نتایج نشان داد که مهاجرت سلول های بنیادی مزانشیمی در روز 3 معنا دار نبود. مقایسه ی موش های سالم و میکرومتاستازی در روز 7 تفاوت اندکی در لانه گزینی سلول های بنیادی نشان داد. لانه گزینی در روز 14 تفاوت معناداری در مهاجرت سلول های بنیادی نشان داد. یافته های ما به خوبی مهاجرت و لانه گزینی هدفمند سلول های بنیادی مزانشیمی را به سمت میکرومتاستاز ها نشان داد. نتایج حاصل از این پایان نامه نشان می دهد که پراکندگی سلول های بنیادی مزانشیمی در بدن موش تصادفی نبوده بلکه متمایل به سمت میکرومتاستاز هاست. درمان هدفمند با استفاده از ظرفیت لانه گزینی سلول های بنیادی مزانشیمی یک رهیافت درمانی جدید بر اساس ژن تراپی توسط سلول های بنیادی مزانشیمی علیه میکرومتاستاز ها ارائه می دهد.
-
بررسی نقص در محور اینترلوکین 12 و اینترفرون گاما در بیماران مبتلا به لیشمانیوز جلدی شدید
چکیده: مقدمه: مطالعات مختلف انجام شده در مدل های حیوانی نشان می دهد که کمبود اینترفرون گاما باعث اختلال در روند التیام عفونت لیشمانیا می گردد. به نظر می رسد که سطح تولید اینترفرون گاما می تواند در مدت زمان التیام زخم لیشمانیا در انسان نیز مؤثر باشد. اهداف انجام این مطالعه عبارتند از 1) تعیین امکان استفاده از اینترفرون گاما به منظور تشخیص موارد مبتلا به سالک التیام ناپذیر 2) تعیین ارتباط بین سایتوکاین های پیش التهابی (اینترلوکین 17وCXCL-11) با مدت زمان التیام زخم، 3) تعیین میزان تورم و سفتی ایجاد شده در اثر انجام آزمون جلدی لیشمانین در بیماران مبتلا به سالک التیام ناپذیر ویا التیام پذیر، 4) تعیین نقش عدم بیان تحت واحد β1گیرنده اینترلوکین 12 در نقصان تولید اینترفرون گاما 5) تعیین وجود و یا عدم وجود پلی مورفیسم در اگزون ششم ژن کد کننده تحت واحد β1گیرنده اینترلوکین 12. مواد وروش ها: این تحقیق یک مطالعهتوصیفی- تحلیلیبود که در سال های 1393تا 1395انجام گردید.کلیه بیماران مبتلا به سالک التیام ناپذیر یا لیشمانیوز التیام پذیر بوده وتمامی آنها ساکن استان اصفهان بودند. سلول های تک هسته ای خون محیطی 32بیمار ،کهمبتلا به لیشمانیوز التیام ناپذیر، و یا قابل التیام بودند جدا شد. میزان تولید اینترفرون گاما وسایتوکاین های پیش التهابی اینترلوکین 17 وCXCL-11 آنها با روش الایزا اندازه گیری شد. سپس نقطه برش تولید اینترفرون گاما به منظور تعیین بیماران مبتلا به سالک التیام ناپذیر با استفاده از آنالیز منحنی راک محاسبه شد. همچنین هر یک از بیماران تحت آزمون جلدی لیشمانین قرار گرفتند. در این مطالعه بیان و یا عدم بیان تحت واحدβ1گیرنده اینترلوکین 12با استفاده از روش فلوسایتومتری مورد بررسی قرار گرفته و اگزون ششم ژن کد کننده تحت واحد β1گیرنده اینترلوکین12تعیین توالی شد. نتایج: سطح اینترفرون گاما، اینترلوکین 17 وCXCL-11 تولید شده توسط سلول های تک هسته ای خون محیطی تحریک شده با آنتی ژن محلول لیشمانیا و یا میتوژن فیتوهماگلوتینین، در گروه بیماران مبتلا به سالک التیام پذیر به صورت معنی داری از بیماران مبتلا به سالک التیام ناپذیر بالاتر بود (001/0p<). نقطه برش اینترفرون گامادر مناسب ترین حساسیت (%5/87) و ویژگی (%100) برابر 1208پیکوگرم در میلی لیتر بود. علاوه بر این،قطرتورم و سفتی حاصله از آزمون جلدی لیشم
Master Theses
-
بررسی تاثیر استفاده از داربست کیتوسان حاوی سلولهای بنیادی مزانشیمی (MSCs) و نانو ذره روی بر پاسخهای التهابی زخم جلدی در موش صحرایی
التیام زخم یک فرآیند پیچیده و چندمرحلهای است که شامل پاسخهای التهابی، تکثیری و بازسازی بافتی است. استفاده از فناوریهای نوین مانند داربستهای زیستی و نانوذرات، بهویژه در ترکیب با سلولهای بنیادی مزانشیمی، میتواند روند التیام زخم را تسریع و کیفیت بازسازی پوست را بهبود بخشد. در این مطالعه، اثر درمانی داربست کیتوسان–آلژینات حاوی سلولهای بنیادی مزانشیمی و نانوذره اکسید روی (ZnO) بر التیام زخم پوستی در موش صحرایی مورد بررسی قرار گرفت. در این پژوهش، 24 سر رت ماده به شش گروه تقسیم شدند: گروه کنترل بدون درمان، گروه تتراسایکلین، گروه داربست کیتوسان–آلژینات، گروه داربست حاوی سلولهای بنیادی مزانشیمی (MSCs+Scaffold)، گروه داربست حاوی نانوذره روی (Scaffold+ZnO) و گروه داربست حاوی سلولهای بنیادی و نانوذره روی (MSCs+Scaffold+ZnO). زخمهای پوستی تمام ضخامت ایجاد شده و نمونهها در روزهای 1، 7 و 14 پس از آسیب بررسی شدند. اندازه زخم، شدت پاسخهای التهابی با استفاده از سایتوکاینها و میزان ترمیم اپیدرم با بررسیهای بافتشناسی و پاتولوژی مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشان داد که در روز هفتم، گروههای تحت درمان بهویژه گروه MSCs+Scaffold+ZnO کاهش معنیداری در اندازه زخم و شدت التهاب نسبت به گروه کنترل نشان دادند. در روز چهاردهم، تقریباً بهبود کامل زخم در این گروه مشاهده شد، در حالی که در گروه کنترل هنوز بقایای التهاب و تاخیر در اپیتلیالیزاسیون دیده شد. .همچنین نتایج بررسی پاسخهای التهابی نشان داد استفاده از ترکیب MSCs+Scaffold+ZnO با کاهش بیان IL-17 و بیان VEGF در کاهش پاسخهای التهابی و همچنین رگزایی نقش موثری دارد. بهطور کلی، نتایج بیانگر آن است که استفاده همزمان از داربست کیتوسان–آلژینات، سلولهای بنیادی مزانشیمی و نانوذره روی، میتواند از طریق تعدیل پاسخهای التهابی و تحریک بازسازی بافتی، روند التیام زخم را بهطور قابل توجهی تسریع نماید. این ترکیب میتواند بهعنوان یک رویکرد نوین در درمان زخمهای جلدی مورد استفاده قرار گیرد.
-
بررسی تاثیر داروی اصلاحیافته فلوتامید بر بیانژن برخی سایتوکاینهای التهابی در پاتوژنز رده سلولی کولون کارسینومای موشی(CT26)
سرطانکولون به عنوان سومین سرطان شایع و دومین عامل مرگ و میر ناشی از سرطان در جهان است. برخی پروفایلهای درمانی شامل: عمل جراحی، پرتودرمانی، شیمی درمانی، ایمونوتراپی و درمانهدفمند است. از آنجایی که وجود گیرندههای آندروژن در سلولهای سرطانی کولون اثبات گردیده، داروی فلوتامید با خاصیت آنتی آندروژنی میتواند از طریق بلوکهکردن گیرندههای آندروژنی و ممانعت از تومورزایی ناشی از سیگنالینگ آندروژن در درمان سرطان کولون موثر واقع گردد. از طرفی تضعیف سیستمایمنی در بیماران سرطانی بسیار شایع است، در نتیجه بروز عفونتهای ثانویه در بیماران مبتلا به سرطان، یکی از معضلات آزاردهنده در این بیماران محسوب میگردد، اصلاح داروی فلوتامید به گونهای که بتواند خاصیت دوگانه(ضد توموری-ضد باکتریایی) از خود بروز بدهد، میتواند نویدبخش باشد. در مطالعه حاضر، فرمولاسیون جدیدی از داروی فلوتامید با گروه عاملی سولفونامید سنتز گردید و اثر آنتی باکتریال آن تایید شد. جهت بررسی خاصیت آنتیتومورال داروی فلوتامید و فرم اصلاح یافته آن، مطالعات In vitro با هدف بررسی اثر مستقیم دارو بر سلولهای CT26، و مطالعات In vivo جهت اثر دارو در شرایط برونتنی صورت پذیرفت. جهت ارزیابی اثر دارو، بررسی های هیستوپاتولوژیک و ارزیابی بیانژنهای التهابی و ضدالتهابی بافت پوست اطراف تومور، صورت گرفت. نتایج نشان داد فرمولاسیون جدید دارو در شرایط In vitro نسبت به فرمولاسیون فعلی، اثرات سایتوتوکسیک کمتری از خود بروز داده است. اما در شرایط In vivo مشخص گردید که روش تجویز دارو در پروفایل سایتوکاینی ضدتوموری دارو موثر بوده و فرمولاسیونجدید توانست با افزایش سطح بیان IFN-γ به طرز معناداری(در روش تجویز صفاقی)،افزایش بیان IL12p35(در روش تجویز داخل توموری)، افزایش بیان کموکاین CXCL9 (در روش تجویز صفاقی) موثرتر از داروی فعلی فلوتامید عمل کند(Pvalue<0.05). بررسی لامهای هیستوپاتولوژیک نمونههای تومور، کبد و ریه نتایج بالا را تایید نمود، به گونه ای که نمونههای توموری در گروههای تحت تیمار با فلوتامید اصلاح یافته عموما حرکت به سمت نکروز کمتری داشتند. همچنین التهاب کبدی در گروههای تحت درمان با داروی اصلاح یافته کمتر دیده شد. التهاب بافت ریه در تجویز صفاقی داروی اصلاحیافته فلوتامید، کمتر از داروی فلوتامید ارزیابی شد اما پاسخ التهابی در ریه گروه تحت درمان با فلوتامید اصلاح یافته به روش داخل توموری نسبت به گروه تحت درمان با فلوتامید به روش داخل توموری افزایش یافته بود که میتواند بهدلیل افزایش سطح معنی دار IFN-γ در این گروه باشد.
-
بررسی تاثیر کمبود ویتامین D بر عفونت با انگل لیشمانیا ماژور در موش بالبسی
لیشمانیوز جلدی بیماری ناشی از تک یاخته ای از جنس لیشمانیا است. گونه ی لیشمانیا ماژور پاتوژن داخل سلولی است که ماکروفاژ ها را آلوده کرده و علائم بالینی آن با یک ندول کوچک شروع و به صورت زخم جلدی ظاهر می شود. مکانیسم های پاسخ ایمنی ناشی از ایمنی ذاتی با واسطه ماکروفاژها نقش مهمی در کنترل عفونت لیشمانیا دارد. ویتامین D پیش ساز هورمون استروئیدی کلسیترول بوده که در تعدیل و تنظیم پاسخ های ایمنی موثر است. با توجه به تاثیر مستقیم ویتامین D بر عملکرد سیستم ایمنی ذاتی و اکتسابی، هدف از این مطالعه، ارزیابی نحوه اثر گذاری کاهش ویتامین D بر روند پاسخ سیستم ایمنی موش مبتلا به لیشمانیوز جلدی ناشی از لیشمانیا ماژور از طریق بررسی اندازه زخم، میزان فاگوسیتوز ماکروفاژها، ارزیابی پاتولوژی و بررسی بار انگلی بود. روش کار: 30 سر موش ماده BALB/c با سن (6-8 هفته) در سه گروه و هر گروه به تعداد 10 سر تقسیم بندی شدند. پس از عادت پذیری حیوانات، سطح سرمی ویتامین D آنها سنجیده شد. سپس دو گروه از حیوانات تحت تیمار با جیره غذایی استاندارد شده با فقر ویتامینD به مدت 6 هفته قرار گرفتند و یک گروه جیره غذایی با درصد استاندارد از ویتامین D را دریافت کردند. زخم لیشمانیوز توسط سویه استاندارد انگل لیشمانیا ماژور (MRHO/IR/75/ER) در موش های BALB/c ایجاد و دو گروه از موش ها(گروه 2 و 3) به مدت 6 هفته ویتامین D را دریافت نمودند. پس از دریافت ویتامین D و اندازه گیری زخم نمونه برداری از سلولهای ماکروفاژ حفره بطنی برای بررسی فاگوسیتوز و نمونه های بافت پوست، کبد، طحال و عقده لنفی برای بررسی های مولکولی و پاتولوژی اخذ شد. نتایج: افزایش اندازه و زمان بروز زخم در گروه هایی که کمبود ویتامین D داشتند سریعتر از گروه های دیگر نشان داده شد. افزایش قدرت فاگوسیتوز ماکروفاژ ها در گروه دارای سطح نرمال از ویتامین D مشاهده شد(P≤0.05). بررسی های پاتولوژی نشان دهنده حضوراماستیگوت های لیشمانیا و نکروز در بافت های پوست، کبد و طحال گروه های دارای زخم لیشمانیا(هر3گروه) بود. میزان بار انگلی در گروه هایی که کمبود ویتامین D داشتند بیشتر از گروه دارای سطح نرمال از ویتامین D بود ولی این اختلاف معنادار نبود. نتیجه گیری: یافته های حاصل از این پژوهش نشان داد که ویتامین D در پاسخ ایمنی میزبان بر علیه لیشمانیا ماژور با تاثیر مستقیم بر افزایش فعالیت فاگوسیتوز ماکروفاژها جهت تسریع ترمیم زخم لیشمانیوز موثر بوده است.
-
جستجوی ژنومی نئوسپورا کانینوم و توکسوپلاسما گوندی در خون گوسفندان با سابقه سقط در استان همدان
سقط جنین به دلایل متعددی رخ میدهد که عوامل ایجاد کنندهی آن مختلف هستند. با وجود امکانات پیشرفته تشخیصی، هر ساله تعداد زیادی از موارد سقط جنین ناشناخته باقی مانده و خسارات زیادی را به صنعت دامداری کشور وارد میکند. نئوسپورا کانینوم و توکسوپلاسما گوندی از جمله عوامل عفونی و مهم سقط جنین گوسفند در سراسر جهان میباشند. هدف از انجام مطالعه حاضر، بررسی فراوانی نئوسپورا کانینوم و توکسوپلاسما گوندی در گوسفندان با سابقهی سقط اخیر بود. بدین منظور 279 نمونه خون از گوسفندان با سابقهی سقط جنین از نواحی مختلف استان همدان (روستاهای اسدآباد، فامنین، بهار و لالجین، کبودرآهنگ و قهاوند) به صورت نمونه گیری هدفمند اخذ شد. نمونهها به آزمایشگاه منتقل و میزان آلودگی به هر یک از عوامل با استفاده از روش PCR و Nested-PCR، مورد بررسی قرار گرفت. نتایج بدست آمده در مطالعه حاضر بیانگر آن بود که میانگین شیوع نئوسپورا کانینوم در گوسفندان مورد بررسی در استان همدان، 3/9 % و شیوع توکسوپلاسماگوندی نیز 7/0 % بود. بنابراین با توجه به شیوع نئوسپورا کانینوم و توکسوپلاسما گوندی در گوسفندان استان همدان، بایستی به سیاستهای کنترلی برای اجتناب از خطر گسترش آلودگی توجه نموده و همچنین مطالعات گسترده جهت ارزیابی میزان شیوع در سایر مناطق نیز توصیه میگردد.
-
بررسی فراوانی ژنومی بابزیا اوویس و بابزیا موتاسی در گوسفندان با سابقه سقط در استان همدان
چکیده: بابزیوزیس یکی از بیماریهای ناشی از یک تکیاخته خونی از جنس بابزیا میباشد که از طریق گزش کنهها منتقل می شود. یکی از مهمترین ییماریهای انگل خونی در دامهای کوچک می باشد. این بیماری در ایران شایع می باشد. در بیشتر نقاط ایران گزارش شده است، در نشخوارکنندگان کوچک ایران، در اغلب نواحی کشور شایع است. گونههایی که میتوانند باعث بیماری در دام های کوچک ایران از جمله گوسفندان و بزها هستند عبارتند از بابزیا اویس، بابزیا موتاسی و بابزیا کراسا. استان همدان یکی از استانهای واقع در غرب کشور میباشد که گوسفندداری در آن رونق دارد. باتوجه به اینکه این استان سهم مهمی در تولیدات دامی دارد از این رو کنترل و پیشگیری از بیماریهایی که باعث خسارات اقتصادی به دام ها می شود بسیار مهم است. هدف ما از این مطالعه بررسی ژنومی بابزیا اوویس و بابزیا موتاسی به روش مولکولی در گوسفندان می باشد. این بررسی در استان همدان با بررسی 3672 گوسفند مادینه مولد گله در 5 شهرستان استان که در 4 ماه گذشته دچار سقط بودند انجام شد. مجموعاً 279 نمونه خون از گوسفندان سقطی این گله ها جمع آوری شد. سپس به منظور شناسایی ژنومی بابزیا اوویس و بابزیا موتاسی بر روی نمونه ها آزمایش مولکولی به روش PCRو Semi nested PCR و انجام شد. نتایج حاصل شده نشان داد که در5/50 درصد از گوسفندان سقطی آلودگی به بابزیا اوویس وجود دارد، همچنین آلودگی به بابزیا موتاسی صفر درصد گزارش شد. از نظر پراکندگی آلودگی در مناطق مورد مطالعه به ترتیب شهرستان های فامنین با 7/66 درصد، همدان 5/61 درصد، بهار 8/56 درصد، اسد آباد 7/36 درصد و کبودرآهنگ 3 درصد بیشترین و کمترین آلودگی به بابزیا اوویس را به نام خود ثبت کرده اند. علاوه بر نتایج مولکولی، نتایج حاصل از متاآنالیز بابزیا اوویس در بین جمعیت های عمومی گله ایران بین سال های 1999 تا مرداد 2024 نشان داد که به طور کلی 17 درصد الودگی به بابزیا اوویس وجود دارد و باتوجه به نتیجه بدست آمده در مطالعه هدفمند ما در همدان 33 درصد اختلاف وجود دارد که این تقاوت آماری را می توان به صورت ضریب قابل اطمینان در نظر گرفت و بیان داشت که امکان ازتباط مستقیمی بین بابزیوزیس و سقط جنین وجود دارد.
-
مقایسه حضور خونی ژنوم نئوسپورا کانینوم در گاوان مبتلا به عفونت ویروس نقص ایمنی گاوان و سالم
نئوسپورا کانینوم انگلی تک یاخته با انتشار جهانی است که عمدتا باعث سقط و مشکلات تولید مثلی های در گاوها می شود. همزمانی این انگل با عوامل مضعف سیستم ایمنی احتمالا می تواند بر بیماریزایی آن موثر باشد. هدف از این مطالعه مورد- شاهد بررسی تاثیر مواجهه با ویروس نقص ایمنی گاوان بر میزان حضور ژنومی نئوسپورا در خون گاوها می باشد. بر اساس همسان سازی گروهی سنی، ژنوم انگل در خون 21 از 45 راس گاو BIV+ (گروه مورد، 7/46 %) و 27 از 45 راس گاو BIV- (گروه شاهد، 60 %) به اثبات رسید (نسبت شانس= 583/0، ارزش احتمال= 205/0). اگرچه ارتباط معنی داری بین عفونت ویروسی و نئوسپوروزیس مشاهده نشد ولی با توجه به کاهش ماندگاری گاوهای آلوده در گله، احتمالا این ویروس شانس بروز بیماریهای حذف کننده گاو را افزایش می دهد.
-
مطالعه ی آلودگی به انگل های خارجی گنجشک سانان شهر همدان
تمام گونه های پرندگان حداقل به یک نوع از انگل های خارجی آلوده هستند. با وجود تنوع بالای انگل های خارجی در پرندگان و سایر موجودات زنده، هنوز گونه های کمی از آنها معرفی شده اند. در این مطالعه به بررسی انگل های خارجی گنجشک سانان شهر همدان پرداخته شد. تعداد 96 پرنده شامل 88 قطعه گنجشک خانگی و 8 قطعه سار اروپایی از 5 منطقه جغرافیایی متفاوت از شهر همدان مورد بررسی قرار گرفتند. از 15 پرنده شپش و از 40 پرنده جرب جدا گردید. تعداد 20 پرنده آلودگی همزمان شپش و جرب را نشان دادند. شپش های جدا شده متعلق به جنس های Myrsidea و Menacanthus از خانواده Menoponidae و جنس Brueelia از خانواده Philopteridae بودند. جرب های جدا شده به جنس Dermanyssus از خانواده Dermanyssidae، جنس Trouessartia از خانواده Trouessartiidae و جنس Ornithocheyletia از خانواده Cheyletidae تعلق داشتند. جرب ها در مقایسه با شپش ها دارای طیف وسیع تری از میزبان ها بوده و قادر به انتقال آلودگی ها و بیماری های گوناگون به میزبان های خود می باشند. شپش ها دارای اختصاصیت میزبانی بیشتری نسبت به جرب ها هستند که این مسئله می تواند به تشخیص آلودگی ها و بیماری ها قابل انتقال از طریق شپش ها در بین گنجشک سانان کمک کند.
-
تاثیر ظرفیت آنتی اکسیدان تام بدن با استفاده از ویتامین E بر الگوی بیان ژن های التهابی و التیامی در بیماری لیشمانیوز جلدی در مدل موش BALB/c
در این مطالعه به منظور بررسی اثر تغییرات ظرفیت آنتی اکسیدانی تام بدن بر تغییرات بیان الگوی ژنهای پیش التهابی و التیامی تعداد 105 سر موش BALB/c در 7 گروه آزمایش قرارداده شد که به ترتیب شامل:گروه اول، موش های سالم،گروه دوم، موش ها مبتلا به لیشمانیوز شدند و درمان با تزریق زیر جلدی گلوکانتیم انجام گرفت. در گروه سوم ابتدا ظرفیت آنتی اکسیدان تام بدن بالا برده شد (ویتامین E تزریق شد) و پس از افزایش ظرفیت آنتی اکسیدان تام بدن به لیشمانیوز مبتلا شدندو درمان نیز انجام گرفت. درگروه چهارم، ابتدا مبتلا به لیشمانیوز شدند سپس آنتی اکسیدان تزریق شد و درمان نیز انجام گرفت. گروه پنجم و ششم، به ترتیب موش های گروه سوم و چهارم را شامل می شود با این تفاوت که در این گروه ها درمان صورت نگرفت. در گروه هفتم، فقط ظرفیت آنتی اکسیدن تام بدن با تزریق ویتامین E افزایش یافت. در زمان بروز اولین زخم (حدوداً روز 31)، تعداد 5 سر از هر گروه نمونه برداری شد (خون، پوست و طحال) و در روز 10-7 نیز 5 سر از هرگروه نمونه برداری شد و در زمان بهبودی نیز از 5 سر از هرگروه نمونه گرفته شد. نحوه نمونه برداری نیز به این صورت بود که ابتدا حیوان بیهوش شده سپس بلافاصله خون گیری انجام می شد و به روش جراحی نمونه پوست اخذ می گردید، نمونه برداری و عکاسی پوست و زخم نیز به صورت قرار دادن یک شاخص یک سانتی متری کنار زخم و عکس برداری از فاصله مناسب انجام می شد. از نمونه های خون و نمونه های بافتی(پوست) به روش PCR جهت بررسی الگوی بیان ژن های التیامی و التهابی استفاده شد. نمونه های پوست جهت بررسی هیستوپاتولوژی در فرمالین بافر 10% به آزمایشگاه مربوط ارسال شد. نتایج این مطالعه نشان داد که انگل لیشمانیا باعث عدم بیان ژنهای التهابی می شود و همین امر منجر به روند کند التیام زخمها خواهد شد همچنین با استفاده از داروی گلوکانتیم مجدداً بیان ژنهای التهابی و التیامی از سر گرفته می شد و استفاده از و یتامین E برای بالانگه داشتن ظرفیت آنتی اکسیدان تام بدن، اگر قبل از بروز بیماری باشد منجر به کاهش وخامت بیماری می شود و اگر همراه با سایر درمانهای متعارف باشد به بهبود زخمها و شکل نهایی زخم کمک می کند.
-
تأثیر آسیب کبدی تجربی بر عفونت ناشی از لیشمانیا در موش آزمایشگاهی
لیشمانیوزیس از بیماری های انگلی شایع در مناطق گرمسیری و نیمه گرمسیری جهان بوده و تهدیدی برای سلامت عمومی محسوب می شود. کشور ما نیز یکی از مناطق اندمیک لیشمانیوزیس پوستی در جهان می باشد. عامل بیماری لیشمانیوزیس پوستی تک یاخته ای از راسته کینتوپلاستیدا، و در ایران عمدتاً لیشمانیا ماژور (نوع روستایی) و لیشمانیا تروپیکا (نوع شهری) می باشد. عامل بیش از 80% موارد لیشمانیوزیس در ایران لیشمانیا ماژور و ناقل بیماری پشه خاکی ماده از جنس فلبوتوموس است. عفونت انگل بر ارگان های مختلف بدن از جمله کبد تأثیر می گذارد. این ارگان یکی از اندام های حیاتی بدن است که در متابولیسم اسیدهای آمینه، کربوهیدرات ها، لیپیدها، داروها و نیز سم زدایی، سنتز پروتئین ها، تولید صفرا و جذب مواد غذایی نقش عمده دارد. در این مطالعه تأثیر آسیب کبد تجربی بر روی عفونت ناشی از لیشمانیا ماژور در موش هایBalb/c مورد بررسی قرار گرفت. روش کار: تعداد شش گروه 10 تایی موش ماده انتخاب شده و از نمونه کشت پروماستیگوت انگل لیشمانیا ماژور استاندارد (MRHO/IR/75/ER) به چهار گروه لیشمانیا، لیشمانیا/گلوکانتیم، لیشمانیا/گلوکانتیم/تتراکلریدکربن، و لیشمانیا/تتراکلریدکربن به داخل پوست ناحیه قاعده دم تزریق گردید. پس از ایجاد زخم پوستی، آسیب کبدی به وسیله تزریق داخل صفاقی تتراکلریدکربن به گروه های لیشمانیا/گلوکانتیم/تتراکلریدکربن، لیشمانیا/تتراکلریدکربن، و تتراکلریدکربن ایجاد شد. درمان با تزریق عضلانی داروی گلوکانتیم به گروه های لیشمانیا/گلوکانتیم، و لیشمانیا/گلوکانتیم/تتراکلریدکربن انجام گرفت. تصویر برداری از زخم های پوستی بصورت 2 روز در میان از فاصله 40 سانتیمتری در طول آزمایش انجام شد. در پایان از موش های تمام گروه ها نمونه گیری از بافت پوست، کبد و طحال و همچنین خون جهت بررسی هیستوپاتولوژی و ارزیابی فاکتورهای هماتولوژیک و بیوشیمیایی انجام گرفت. نتایج: تزریق تتراکلریدکربن جهت ایجاد آسیب کبدی باعث افزایش معنی دار آنزیم های کبدی ((ALT, AST, ALP، سطح سرمی گلوکز، کلسترول، تری گلیسرید، پروتئین تام، کراتینین، LDH , LDL و HDL نسبت به گروه کنترل شد، ولی افزایش میزان تری گلیسرید و کراتینین نسبت به گروه کنترل معنی دار نبود. همچنین میزان سرمی آلبومین نسبت به کنترل کاهش غیر معنی دار داشت. بررسی فاکتورهای هماتولوژیک نشان داد تزریق تتراکلریدکرب
-
مقایسه پاسخهای ایمنی Th1 وTh2 ایجاد شده بر علیه پاساژ 7 انگل لیشمانیا ماژور در موش بالبسی
لیشمانیا ماژور جزو انگل های تک یاخته و عامل بیماری لیشمانیوز پوستی می باشد. محققان نشان داده اند که پاسخ ایمنی ضد لیشمانیا بسته به ژنوتیپ میزبان متغیر است. هدف از این مطالعه بررسی بیماری زای پاساژ 4 انگل لیشمانیا ماژور در موش BALB/c و ارزیابی عملکرد این انگل در پاساژ 4 در سلول ماکروفاژ به صورت in vitro می باشد در این مطالعه مراحل مختلف ایجاد زخم در بیماری لیشمانیوز جلدی ایجاد شده توسط پاساژ 4 انگل لیشمانیا ماژور و ارزیابی آسیب های وارده به بافت های مختلف اعم از کبد، طحال، پوست، خون و غده لنفاوی مورد ارزیابی قرار گرفت همچنین بیان ژن های IL-12p35، IL-12p40، TNF-α، lL-1α، IL-4، IL-17، IL-10، TGF_β، Interferon-γ و Autoimmune regulator(Aire) در روزهای (1، 15، 30، 45) و همچنین پاسخ ایمنی ایجاد شده بر علیه انگل مورد مطالعه قرار گرفت نتایج نشان دهنده روند افزایشی در ایجاد زخم در موش بالبسی می باشد. بررسی شده و با گروه کنترل مورد مقایسه قرار گرفتند.
-
بررسی اثرات ضد لیشمانیایی سیس پلاتین متصل به نانولوله های کربنی بر روی سویه استاندارد لیشمانیا ماژور (MRHO/IR/75/ER)
چکیده: مقدمه: لیشمانیوز پوستی یکی از شایعترین بیماریهای عفونی در ایران محسوب می شود. امروزه مهمترین مشکلات درمان این بیماری مقاومت دارویی می باشد و نیاز به ترکیبات ضد لیشمانیایی موثر و کم هزینه با سمیت کم بیشتر احساس می شود تا از این طریق میزان اثربخشی داروها افزایش و مقاومت انگل همزمان کاهش یابد. هدف از مطالعه حاضر بررسی اثرات ضد لیشمانیایی سیس پلاتین متصل به نانولوله های کربنی بر روی سویه استاندارد لیشمانیا ماژور (MRHO/IR/75/ER) می باشد. مواد و روشها: در این مطالعه از ترکیب سیس پلاتین متصل به نانولوله های کربنی در غلظت های μg/mL 2-3-4 برروی اشکال درون ماکروفاژی و شکل تاژکدار انگل استفاده شده و اثرات ضد لیشمانیایی آنها در مقایسه با داروی رایج درمان لیشمانیوز در ایران به نام گلوکانتیم مورد سنجش قرار گرفته است. یافته ها : بیشترین میزان مرگ پروماستیگوت برای نانولوله های کربنی تک لایه و نانولوله های کربنی چند لایه در غلظت μg/mL 4 مشاهده شد که به ترتیب 5/72% و 79% بود. حداکثر IC50 برای نانولوله های کربنی تک لایه برابر با 84/1 μg/mL و برای نانولوله های کربنی چند لایه 79/1 μg/mL بود. همچنین حداکثر IC50 برای گلوکانتیم μg/mL 137 و برای سیس پلاتین μg/mL69/4 است. همچنین میزان مرگ اماستیگوت ها برای سیس پلاتین و گلوکانتیم به ترتیب 62% و 68% بود. بیشترین میزان مرگ برای نانولوله های کربنی تک لایه 2/96% و برای نانولوله های کربنی چند لایه 9/97% بود که در هر دو مورد این میزان در غلظت μg/mL 4 مشاهده شد. حداکثر IC50 برای نانولوله های کربنی تک لایه و نانولوله های کربنی چند لایه به ترتیب μg/mL 61/1 و μg/mL 66/1 بود. این مقدار برای گلوکانتیم و سیس پلاتین به ترتیب μg/mL115 و μg/mL 71/3 بود. نتیجه گیری: نتایج مطالعه حاضر نشان داد که اثر نانوذرات بارگیری شده با سیس پلاتین بر روی پروماستیگوت ها از لحاظ آماری تقریبا شبیه به داروی آزاد بود و درحالیکه اثر نانوذره بارگیری شده با سیس پلاتین بر روی اماستیگوت ها بیشتر از داروی آزاد سیس پلاتین بود. در هر دو مورد نانولوله های کربنی تک لایه و چندلایه متصل به سیس پلاتین میزان مرگ اماستیگوت ها بیش از 95 درصد بود که در مقایسه با داروی آزاد سیس پلاتین (62 درصد)، نانولوله های کربنی متصل به سیس پلاتین اثر بهتری بر روی ماکروفاژ های آلوده به اماستیگوت نسبت به
-
مطالعه ایمنی زایی پاساژ 4 انگل لیشمانیا ماژور در موش Balb/c
چکیده: لیشمانیا ماژور جزو انگل های تک یاخته و عامل بیماری لیشمانیوز پوستی می باشد. محققان نشان داده اند که پاسخ ایمنی ضد لیشمانیا بسته به ژنوتیپ میزبان متغیر است. هدف از این مطالعه بررسی بیماری زای پاساژ 4 انگل لیشمانیا ماژور در موش BALB/c و ارزیابی عملکرد این انگل در پاساژ 4 در سلول ماکروفاژ به صورت in vitro می باشد در این مطالعه مراحل مختلف ایجاد زخم در بیماری لیشمانیوز جلدی ایجاد شده توسط پاساژ 4 انگل لیشمانیا ماژور و ارزیابی آسیب های وارده به بافت های مختلف اعم از کبد، طحال، پوست، خون و غده لنفاوی مورد ارزیابی قرار گرفت همچنین بیان ژن های IL-12p35، IL-12p40، TNF-α، lL-1α، IL-4، IL-17، IL-10، TGF_β، Interferon-γ و Autoimmune regulator(Aire) در روزهای (1، 15، 30، 45) و همچنین پاسخ ایمنی ایجاد شده بر علیه انگل مورد مطالعه قرار گرفت نتایج نشان دهنده روند افزایشی در ایجاد زخم در موش بالبسی می باشد. بررسی شده و با گروه کنترل مورد مقایسه قرار گرفتند.
-
مطالعه ایمنی زایی پاساژ یک انگل لیشمانیاماژور در موش BALB/C
لیشمانیا ماژور جزو انگل های تک یاخته و عامل بیماری لیشمانیوز پوستی است. پاسخ ایمنی ضد لیشمانیا به ژنوتیپ میزبان بستگی دارد. هدف از این مطالعه بررسی بیان ژن های پیش التهابی در مراحل مختلف ، بررسی میزان مساحت زخم، بررسی میزان فاگوسیتوزی ماکروفاژ، بررسی بافت ها از نظر پاتولوژی ، کشت ، بررسی فاکتورهای بیوشیمیایی در خون و بررسی آزمایش سرولوژی (الایزا) بوسیله آنتی بادی IgG2α ، IgG1 است. بیماری لیشمانیوز جلدی ناشی از گونه لیشمانیا ماژور در موش های BALB\c 6-8 هفته ماده با تزریق به صورت داخل جلدی ایجاد شد ). بعد از تزریق نمونه گیری منظم در زمان های معین (روز 1، 15، 30، 45 ) از بافت پوست ، طحال ، غده لنفاوی ، کبد، سلول تک هستهPBMC انجام شد. بیان ژن های IL-12p-35,IL-12-p40, TNF-α , IL -1α, INF-Ɣ, ، IL-4، IL10، TGF-B، GAPDH، IL-17، Autoimmune regulator (Aire) ) بررسی شده و با نتایج میزان تحریک لنفوسی T ( (MTT و میزان فاگوسیتوز ماکروفاژحفره صفاقی (NBT) مقایسه شد. با توجه به روند بیان ژن در لیشمانیوز می توان گفت سایتوکاین های TGF-B، , Autoimmune regulator (Aire) , ،IL-4،TNF-α از فاکتورهای مهم و تاثیر گذار در پاسخ ایمنی وخاموش کردن ژنها ی مسیر Th1 می باشند بطوری که بیان این ژن ها باعث روند ایجاد زخم و پیشرفت آن می شوند و نتایج پاتولوژی هرکدام از بافت های مد نظر (پوست،کبد،طحال،عقده لنفاوی) در هر مرحله (4 سر موش) و نتایج کشت (پوست،طحال) مورد ارزیابی قرار گرفتند و در ادامه فاکتورهای بیوشیمایی سرم 4 عدد موش آلوده در روز 45 خوانش شد و با موش کنترل به وسیله نرم افزار SPSS2019 مقایسه گردید.و سرم روزهای (1،15،30،45) به با روش الایزا به وسیله آنتی بادی IgG1 و IgG2 مورد ارزیابی قرار گرفت. و در روز 30 با افرایش آنتی بادیIgG1روبرو بودیم و بعد دچار کاهش شد که نشان دهنده ی این می باشد که مسیر TH2α رو به ضعیف شدن پیش رفته و مسیر TH1 تغییری نکرده و در نهایت بیماری لیشمانیوز به سیستم ایمنی غلبه کرده.در بیوشیمیایی فاکتورهای مربوط به آسیب کبدی همه معنادار بودند و نشان دهنده ی این می باشد که کبد در روز 45 دچار آسیب شده و با نتایج پاتولوژی همخوانی دارد. در نمونه کشت، بافت پوست و طحال در روز های 15-30-45 آلودگی انگلی داشتند که با نتایح پاتولوژی همخوانی دارد.
-
مطالعه وضعیت آلودگی نئوسپورا کانینوم در شتر
نئوسپورا کانینوم تک یاخته ای انگلی است که سگ سانان را به عنوان میزبان نهایی و گستره ی بزرگی از پستانداران را به عنوان میزبان واسط آلوده می کند. این انگل به واسطه ی ایجاد سقط جنین و خسارت اقتصادی قابل توجه در گاو شناخته می شود. هر چند شواهد سرولوژیک، آلودگی شترهای یک کوهانه (Camelus dromedarius) را نشان داده است، شواهدی دال بر ایجاد بیماری در این گونه وجود ندارد. از آن جایی که براساس یافته های بیولوژی مولکولی اطلاعاتی در این باره وجود نداشت، این مطالعه با هدف تشخیص انگل در شتر یک کوهانه با استفاده از روش های بیولوژی مولکولی و هیستوپاتولوژی برای شناسایی آلودگی نئوسپورا کانینوم در خون و بافت های تعداد یک صد نفر شتر در ایران طراحی شد. بدین منظور، DNA ژنومی نمونه های خون و بافت های مغز، کبد و گره لنفاوی پورتال استخراج شده و با روش Nested-Polymerase Chain Reaction (Nested-PCR) ارزیابی گردید. به علاوه، مقاطع بافت ها رنگ آمیزی شده و مورد بررسی میکروسکوپی قرار گرفت. نتایج نشان داد که DNA انگل در نمونه های خون، مغز و گره لنفاوی پورتال دو نفر از شترها (2%) وجود دارد. در مطالعه ی هیستوپاتولوژیک، کیست هایی شبیه به نئوسپورا کانینوم در نمونه های مغز شترهایی که با روش PCR مثبت بودند، شناسایی شد. این مطالعه اولین اطلاعات درباره ی تشخیص انگل نئوسپورا کانینوم در شتر یک کوهانه را ارائه می دهد. مطالعات بیولوژی مولکولی بعدی برای دستیابی به اطلاعات اپیدمیولوژیک بیشتر و دینامیک انتقال نئوسپورا کانینوم در شتر ضروری است.
-
مطالعه آلودگی اسب های همدان به استرونژیلوس ولگاریس
استرونژیلوس ولگاریس مهم ترین و بیماری زاترین گونه از جنس استرونژیلوس می باشد. این نماتود در روده بزرگ و روده کور تک سمی ها زندگی می کند و مراحل مختلف زندگی آن سبب ایجاد آسیب های قابل توجه به میزبان می شود. این مطالعه باهدف تشخیص میکروسکوپی و جستجوی مولکولی گونه استرونژیلوس ولگاریس در نمونه های مدفوع اخذ شده از اسب های شهر همدان صورت پذیرفت. تعداد 140 نمونه مدفوع تازه از اسب های باشگاه های سوارکاری و بومی شهر همدان در فاصله آذرماه 1395 تا شهریورماه 1396 جمع آوری گردیده و به منظور تعیین میزان آلودگی به استرونژیلوس ولگاریس از روش های تعیین تعداد تخم انگل در گرم نمونه (EPG)، شناورسازی، کشت مدفوع و جداسازی نوزاد انگل به روش برمن و تشخیص بر اساس تعداد و شکل و نحوه قرارگیری سلول های روده ای انگل نوزاد و روش مولکولی (PCR) استفاده شد. تخم استرونژیلوس در 10 مورد (26/8%) از مجموع 121 نمونه مدفوع اخذشده از باشگاه های سوارکاری با میانگین EPG 2/62 و 3 مورد (78/15%) از 19 نمونه اخذشده از اسب های بومی با میانگین EPG 3/24 یافت شد. همچنین میزان آلودگی در نمونه های اخذ شده در فصول سرد و مرطوب (17) و گرم و خشک (123) به ترتیب صفر و 56/10% بود. در ضمن میزان آلودگی در مادیان ها 7 (85/53%) و در نریان ها 6 (15/46%) بود. تمامی نمونه های مثبت کشت شده واجد استرونگل های بزرگ بودند روش PCR، وجود گونه استرونژیلوس ولگاریس در 2 نمونه مربوط به باشگاه های سوارکاری را تائید نمود. با توجه به وجود آلودگی به استرونژیلوس ولگاریس در منطقه، شایسته است با بکار گیری برنامه های مناسب پیشگیری و کنترل، از وارد آمدن خسارت اقتصادی به صنعت اسب جلوگیری به عمل آید.
-
بررسی وضعیت عفونت مادرزادی نئوسپورایی در جنین گاوهای آبستن کشتار شده در کشتار گاه کرمانشاه
در این تحقیق تعداد 194 نمونه خون شامل 65 رأس گاو آبستن و 65 رأس جنین آنها، همچنین 64 رأس گاو ماده غیر آبستن از کشتارگاه کرمانشاه اخذ شد. نمونه ها به کمک روش PCR مورد بررسی قرار گرفتند. شیوع آلودگی جنینی در گاوهای بومی و صنعتی به ترتیب 38/6 و 33/33 در صد برآورد شد که به صورت معنی داری با یکدیگر تفاوت نشان دادند. شیوع انتقال عمودی در گاوهای آبستن آلوده، 8 از 30 (67/26%) بدست آمد. هشت مورد از 9 جنین آلوده(88/88%) سنی کمتر از 120 روز داشته اند. نسبت شانس انتقال عمودی عفونت 63/35 محاسبه شد. شیوع انتقال آندوژنیک عفونت در گاوهای آلوده و غیر آلوده 67/26 و 1 در صد بر آورد شد. هر دوی این مشاهدات نشان از احتمال بسیار بالای انتقال عفونت مادرزادی است. نتیجه گیری نهایی، احتمال انتقال عفونت مادرزادی در گاوهایی که ژنوم انگل در خون آنها یافت شده است بسیار بیشتر از گاوهای غیر آلوده است. احتمال آلودگی در سنین پایین جنینی بسیار بالا تر از سنین نزدیک زایمان است.
-
کلون و بیان ژنNeospora caninum Liverpool unnamed protein (NCLIV_001970) نئوسپورا
بیماری های انگلی گاوها از مهمترین مشکلات دامداران ایران است که از این میان آلودگی انگلی نئوسپورایی گاوها در اغلب نواحی ایران وجود دارد، در انتقال نئوسپورا کانینوم از راه جفت دو راه مورد بحث قرار می گیرد. یکی تک یاخته از راه جفت در اثر عوامل بیرونی (انتقال اگزوژنی) و دیگری انتقال تک یاخته از راه جفت در اثر عوامل درونی (انتقال اندوژنی). نئوسپورا کانینوم عامل سقط جنین می باشد وضمنا بررسی های انجام شده نشان داده اند که انتقال عمودی متداول بوده ونسل در نسل درگاو ادامه می یابد. همچنین بررسی های کلیدی دیگر نشان داده اند که سگ در چرخه زندگی تک یاخته میزبان اصلی بوده و با خوردن بافت های آلوده جفت و جنین آلوده در فاصله زمانی کوتاهی اووسیست های تک یاخته همراه با مدفوع دفع می گردد. روش های سرولوژیک مختلفی مانند الایزا (ELISA) برای تشخیص این بیماری وجود دارند. هدف از این بررسی جداسازی و شناسایی ژن، کلون و بیان ژنNeospora caninum Liverpool unnamed protein (NCLIV_001970) نئوسپورا در سویه های نئوسپورای جداشده از دام های ایران توالی یابی و یررسی امکان استفاده احتمالی از آن در کیت های تشخیصی می باشد.
-
مطالعه ی اثرات درمانی نانوداروهای طراحی شده بر اساس فناوری نانوچیلیتینگ برای درمان زخم های ناشی از لیشمانیازیس جلدی و سوختگی
لیشمانیوز جلدی یکی از بیماریهای مهم مشترک بین انسان و حیوان بوده که توسط تک یاخته لیشمانیا ماژور ایجاد می شود. این انگل بوسیله پشه های خاکی به انسان منتقل شده و سبب ایجاد ضایعات پوستی در فرد مبتلا می شود. در لیشمانیوزیس جلدی ماکروفاژها بعنوان اولین سلولهایی که انگل به آنها وارد شده و سپس بعنوان محل استقرار آن عمل می کنند .امروزه درمان دارویی بعنوان مهمترین راه مقابله با لیشمانیا مطرح می باشد گرچه استفاده از دارو موجود در درمان لیشمانیا همواره با مشکلاتی از جمله عوارض جانبی ناشی از این داروها، هزینه بالا و مقاومت دارویی همراه بوده و سبب شده است که محققین برای مقابله با این انگل به دنبال داروهایی جدید تر و با عوارض کمتر باشند .
-
بیان ژهای پیش التهابی در بافتهای آلوده به نئوسپورا در موش C57
نئوسپورا کانینوم(Neospora caninum) یک انگل دو میزبانه متعلق به خانواده سارکوسیستیده و شاخه اپی کمپلکسا می باشد. در حال حاضر سگ و گرگ به عنوان میزبان نهایی و نشخوار کنندگانی مانند گاو به عنوان میزبان واسط این انگل شناخته شده اند. این انگل در چرخه ی زندگی خود دارای سه مرحله به نام های تاکی زوئیت، برادی زوئیت و اووسیست می باشد (1). مطالعات نشان می دهد که انگل نئوسپورا کانینوم با ایجاد ضایعاتی در مغز و قلب به عنوان یک عامل اولیه در سقط جنین گاو محسوب می گردد. علایم بالینی تک یاخته نئوسپورا ارتباط شدید به بافت اپیتلیوم جفتی جنین و رگهای خونی جفت جنین دارد و با ایجاد واسکولیت جنین و التهاب و خرابی کوریوالانتوئیس، و نکروز گسترده در پلاسنتوم باعث مرگ جنین می شود (2). نئوسپوروزیس در موش عفونت زاست، در موش های آزمایشگاهی به دنبال عفونت مادرزادی ضایعات پاتولوژی مشابه گلومرولونفریت ناشی از سایر عوامل بیماریزا در کلیه مشاهده شده است. علائم کلینیکی نئوسپوروزیس در موش به نوع سویه تک یاخته و مقدار دوز نئوسپورا ارتباط دارد(3). در موشهای اصلاح نشده علائم حاد بیماری مشاهده نمی گردد و نئوسپورا در مغز آنها به کیست تبدیل می شود. موش های C57 در مقایسه با موش های اصلاح نشده حساسیت بیشتری نسبت به نئوسپورا دارند. نئوسپوروزیس مزمن در مغز و طناب نخاعی دیده می شود. با توجه به طبیعت داخل سلولی انگل و درگیری سیستم ایمنی سلولی، پاسخهای ایمنی حاصل نقش مهمی جهت محافظت در برابر انگل دارند با توجه به این نکات و عدم وجود داروی مناسب علیه این بیماری، روشهای کنترل عفونت نئوسپورا کانینوم به سوی تولید واکسن های موثر پیش رفته است. چگونگی ایجاد پاسخ های ایمنی و نوع پاسخ ایمنی ایجاد شده بر علیه انگل و همچنین تعامل انگل با میزبان از جهت ایمنیت میزبان هنوز ناشناخته است، لذا طراحی آزمایشاتی که بتواند به سوالات فوق پاسخ بدهند ضروری است. در این تحقیق واکنش های التهابی میزبان بر علیه انگل نئوسپورا و ژنهایی که پاسخ های التهابی را بوجود می آورند مورد بررسی قرار گرفته تا ژنهای بیان شده در عفونتهای نئوسپورا مورد شناسایی قرار گیرند.
-
امکان تشخیص انتقال عمودی نئوسپورا ازطریق بررسی جفت، آغوز و نمونه های خونی
هدف از این مطالعه بررسی امکان استفاده از نمونه های مختلف جهت تشخیص هر چه دقیقتر احتمال انتقال عمودی نئوسپورا از مادران آلوده به گوساله نوزادش و از راه آغوز به دیگر گوساله ها بود. از 48 گاو تازه زایمان کرده نمونه های خون، جفت و آغوز و از گوساله های تازه متولد شده به ظاهر سالم آنها قبل از خوردن آغوز، نمونه خون اخذ شد. نمونه ها با تکنیک های, PCR nested-PCR مورد آزمایش قرار گرفتند.درتحقیق حاضر 12 راس از گوساله ها (25%)مثبت بودند. بر اساس 21 راس مادر که حداقل در یکی از سه نمونه خون، جفت یا آغوز آنها ژنوم انگل وجود داشت، شیوع انتقال جفتی 12 مورد از 21 مورد (4/57%) محاسبه شد. خطر نسبی (relative risk) انتقال عمودی بر اساس هریک از نمونه های مادری خون، جفت، آغوز به ترتیب 79/16، 73/6 و 52/34 بدست آمد که بر این اساس به نظر می رسد مادرانی که آغوزشان آلودگی را نشان می دهد بیشتر احتمال دارد که گوساله هایشان نیز به صورت داخل رحمی آلوده شده باشد. این نشانه اهمیت آغوز در تشخیص آلودگی و نقش احتمالی آغوز در انتقال جرم را می رساند.
-
بررسی مطالعه انتقال عمودی نئوسپورا با استفاده از دو روش الایزا و PCR در گوساله های به ظاهر سالم در گاوداری های صنعتی
نئوسپورا کانینوم یک تک یاخته اجباری داخل سلولی از شاخه آپی کمپلکسا که باعث ایجاد سقط جنین در گاوها و فلجی عصبی عضلانی در اندام های خلفی سگ ها می شود که برای اولین بار در سال 1984 از سگ هایی در نروژ گزارش گردید. هدف از این مطالعه بررسی وضعیت نئوسپوروزیس در گاوها و گوساله های به ظاهر سالم در استان قزوین با استفاده از روش الایزا و PCR بود. 98 نمونه خونی از گاوها و گوساله ها از گاوداری های استان قزوین جمع آوری شد. نمونه های سرمی گاوها و گوساله ها با روش الایزای غیر مستقیم برای یافتن آنتی بادی ضد نئوسپورا کانینوم و با استفاده از آنتی ژن نئوسپورا و نیز روشPCR وNESTED PCR برای یافتنDNA نئوسپورا کانینوم در نمونه های خونی مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که از 49 نمونه گاوی 14 نمونه(57/28) و از 49 نمونه گوساله 6 نمونه(24/12) دارای آلودگی با نئوسپورا کانینوم بودند که بدین صورت انتقال عمودی نئوسپورا در گوساله های به ظاهر سالم 84/42 درصد محاسبه گردید.
-
شناسایی پروفایل بیان ژنهای پرواینفلاماتوری (پیش التهابی) در زخم های ناشی از لیشمانیا ماژور در موش آزمایشگاهی BALB/C
چکیده: لیشمانیا ماژور جزو انگلهای تک یاخته و عامل بیماری لیشمانیوز پوستی به می باشد. محققان نشان داده اند که پاسخ ایمنی ضد لیشمانیا بستگی به ژنوتیپ میزبان دارد. هدف از این مطالعه بررسی الگوی متعارف بیان ژنهای پیش التهابی در مراحل مختلف ایجاد زخم در بیماری لیشمانیوز جلدی برای ارائه یک چارچوب استاندارد جهت تشخیص مراحل مختلف بیماری و روند بهبود می باشد. بیان ژنهای پیش التهابی در نوتروفیلها به عنوان آیینه ای تمام نما در بررسی مراحل مختلف بیماری عمل می نمایند، براحتی می توان با نمونه گیری از خون محیطی و بررسی بیان ژنهای پیش التهابی در نوتروفیلها، روند بیماری و درمان قابل پیگیری است. در این بررسی، با ایجاد بیماری لیشمانیوز جلدی ناشی از گونه لیشمانیا ماژور در موشهای BALB\c و سپس نمونه گیری منظم در زمانهای معین(مرحله ابتدایی، پیشرفت زخم، شروع انقباض زخم و بهبودی) از بافت پوست ، طحال و نوتروفیل ها میزان بیان ژنهای سایتوکاینهای IL-12p35, CCL3, CCL4 ,IL-12p40, TNF-α ,CCL5, IL -1α, IL-1β, INF-Ɣ ,CCR5 بررسی شده و با زخم ناشی از سوختگی مورد مقایسه قرار گرفتند. با توجه به روند بیان ژن در لیشمانیوز می توان گفت سایتوکاینهای INF-Ɣ, IL-12, TNF-α از فاکتورهای مهم و تاثیر گذار در پاسخ ایمنی می باشد بطوریکه کاهش بیان این ژنها باعث ایجاد زخمهای پیشرفته می گردد. یافته های این تحقیق نشان می دهد که افزایش بیان ژنهای التهابی در نوتروفیل در موارد مشکوک به لیشمانیا در تشخیص بیماری کمک کننده است.